خشونت علیه زنان و پیامدهای آن

مقدمه
خشونت پدیده ای تاریخی است که در ادوار گذشته نیز وجود داشته است . اما علیرغم پیشرفت های روزافزون بشری این پدیده هنوز هم پا برجاست وفارغ از ملیت ، نژاد ، طبقه اجتماعی وحتی میزان توسعه یافتگی کشورها همچنان خشونت جزئی از زندگی روزمره شده است . خشونت هرچندپدیده ای تاریخی است لیکن یک پدیده اجتماعی نیز می باشد،اگرچه میزان وشدت آن در کشورها،فرهنگ ها و حتی درخرده فرهنگ های گوناگون متفاوت می باشد اما بعنوان یک پدیده چند بعدی هم علت وهم معلول بسیاری از آسیب های اجتماعی است.یکی ازدلایل توجه به مسئله خشونت در غرب بدلیل نیاز به اشاعه مفاهیم دموکراسی آزادی و برابری درحوزه خصوصی یعنی خا نواده بود چرا که این مفاهیم تا آن زمان فقط در حوزه عمومی یعنی جامعه مطرح بود بنابراین در جوامع مختلف حرکتی شکل گرفت که مهمترین درخواست آن دادن حقوق برابر اجتماعی و مدنی به افراد ضعیف تر درون خانواده بود . همان گونه که اعمال خشونت در جامعه به مجازات افراد خاطی می انجامید باید خشونت در خانواده نیز طرد می شد . سازمان بهداشت جهانی(WHO)خشونت را اینگونه تعریف می کند : استفاده عمدی و آگاهانه از قدرت ونیروی جسمی بصورت تهدید یا عملی بر علیه خود ، بر علیه فرد دیگرویا بر علیه گروهی از جامعه که منجر به ایجاد جراحت ، مرگ ، آسیب روحی و روانی، عقب ماندگی یا فقر ومحرومیت شود، این تعریف که آگاهی وتعهد را ملازم با خشونت می داند ،اعمالی مانند بی توجهی وآزار واذیت روانی ناشی از روابط قدرت را نیز شامل می داند ،خشونت به انواع خود آزاری شامل خودکشی یا خود زنی ، بین افرا د از جمله خشونت خانوادگی وبستگان نزدیک و خشونت اجتماعی وگروهی تقسیم می کند(کراک 2002 بنقل از: مامسن)
بحث ونظر
خانواده عنصر اصلی جامعه است که بر اساس محبت ، عاطفه و وابستگی بنا گردیده است . ونقش زن بعنوان عاملی تعیین کننده در خانواده حائز اهمیت بسیار می باشد. در ایران بسیاری از آسیب های اجتماعی در ارتباط با خانواده است .مسایلی چون فراردختران ، اعتیاد فرزندان ، خودسوزی دختران ، خودکشی جوانان، افزایش طلاق و خشونت های خانگی همه بنوعی به وضعیت خانواده ها بستگی دارد . خشونت درخانواده وبرعلیه زنان در تمام کشورها دیده می شود و خاص کشور ،قوم یا فرهنگ خاصی نیست خشونت ایجاد کننده مشکلات هم در سطح فردی و نیز در سطح اجتماعی است .
در مورد خشونت علیه زنان به علت تفاوت های فرهنگی و برخی هنجار های اجتماعی تعریف تعریف دقیقی صورت صورت نگرفته است ،بطوری که می توان پیوستاری از سیلی خوردن که یک آزار جسمی جزیی است تا کشته شدن و قتل را خشونت نامید. ( شهنی ییلاق ،1378 )
در خصوص میزان شیوع خشونت به جز برخی کشور ها مانند ،امریکا ،کانادا و استرالیا در دیگر کشور ها به علت روشن نبودن قوانین و گزارشات رسمی اطلات دقیقی وجود ندارد ( شهنی ،1376)
پژوهشگران اعتقاد دارند در بروز خشونت علیه زنان عوامل فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی دخیل می باشند ( قهاری ،1381 )

آمارهای منتشره از پژوهش های مختلف نشان داده که بین 25 درصد تا 33 درصد همسران در محیط خانوادگی از نظر جسمی یا روانی مورد خشونت قرار گرفته اند که این امر می تواند روابط اقتداری در جامعه را تشدید و در باز تولید خشونت در خانواده ها نقش داشته باشد . ( شریفیان ، 1385 )
توجه علمای علوم اجتماعی به پدیده خشونت در خانواده باعث شده که خشونت از یک مشکل کم اهمیت و درونی شده به یک مسئله اجتماعی قابل توجه تبدیل گردد . چرا که سلامت جامعه با سلامت خانواده پیوند مستقیم دارد . در کشورهای غربی از حدود سه دهه ی پیش پدیده خشونت مورد توجه قرار گرفت افرادی که در کار خود با خشونت روبرو می شدند . مانند مددکاران ، معلمین مدارس ، پزشکان ،پرستاران ، افراد پلیس و جرم شناسان سعی در شناخت و تعیین عوامل موثر در ظهور این پدیده کردند . به ندریج جنبش های حامی حقوق زنان و کودکان نیز نگاه خود را متوجه این پدیده کردند و با گردهمایی ها و سخنرانی ها وراه پیمایی ها سعی درجلب افکار عمومی نمودند . سازمان های بین المللی تلاش زیادی در جهت طرح ، بسط وحمایت از این موضوع کردند و با صدور بیانیه ها و درخواست از دولت های عضو خواستار مقابله با خشونت را شدند .
سابقه تاریخی بررسی خشونت علیه زنان در ایران
در ایران بحث خشونت خانوادگی برای مدتی طولانی مسکوت گذاشته شده بود و درباره آن بحث نمی شد اما به علت توجهی که افراد مختلف در حوزه کاری خود به این پدیده نشان دادند و هم چنین به علت تاکیدی که در اجلاس 1995 پکن بر محور نگران کننده خشونت علیه زنان به وجود آمد و دولت ها موظف به از میان بردن یا کاهش آن شدند . هم چنین به سبب آغاز فعالیت های سازمان های غیر دولتی و افزایش خشونت های خانوادگی و مطرح شدن آن از طریق رسانه های عمومی ، از سال 1375 به بعد اولین پژوهش های علمی در این حوزه شروع البته در ایران تا چند سال پیش خشونت خانوادگی به مفهوم پدیده ای اجتماعی اصلاً مد نظر نبود و بصورت معمول خشونت رفتار نابهنجار فردی در نظر گرفته می شد. در سال های اخیر در مورد زنانی که در خانواده از شوهران خود کتک می خورند یک بررسی کیفی انجام شد این تحقیق که بر اساس مصاحبه های عمیق انجام شد ، سعی در شناخت ویژگی های مردان و زنانی داشت که در چنین رابطه ای قرار دارند ، هم چنین روند شکل گیری خشونت ، طبقه بندی خشونت و تحلیل اطلاعات بدست آمده از اهداف این بررسی بود .( اعزازی،1383 ).
تعاریف و نظریه ها
گلز و استراوس ( Gelles and Straus ) دو پژوهشگری که سال ها در زمینه خشونت خانوادگی فعالیت کرده اند تعریفی از این پدیده داده اند . این دو خشونت را به عنوان رفتاری با قصد و نیت آشکار ( یا رفتاری یا قصد و نیت پوشیده اما قابل درک ) جهت وارد کردن آسیب بدنی به فرد دیگر تعریف کرده اند ( گلز و استراوس ، 1979 : بنقل از همان منبع ) در این تعریف خشونت بدنی مد نظر بوده است مکارژی ( Megaregee ) محقق دیگری که در زمینه خشونت کار می کند معتقد است که تعریف او در برگیرنده انواع دیگر خشونت ( مخصوصاً خشونت های روانی ) نیز می باشد او از خشونت به عنوان شکل افراطی رفتار پرخاشگرانه نام می برد که احتمالاً باعث آسیب مشخص فرد قربانی می شود . ( مگارژی ، 1981 : 85 همان منبع ) در میان انواع خشونت ها اعم از خانوادگی ، اجتماعی و دولتی ، خشونت های خانوادگی یک آسیب جدی اجتماعی است که با وجود پیشرفت های فرهنگی و فکری همچنان در جامعه خودنمایی می کند . خشونت خانوادگی خشونتی است که در محیط خصوصی بوقوع می پیوندد و عموماً در میان افرادی رخ میدهد که به سبب صمیمیت ، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده اند و بیشترین میزان آن علیه زنان و کودکان اعمال می شود . این واقعیت که زنان آسیب دیده خشونت مردان هستند تا دهه هفتاد پوشیده مانده بود ( ابوت و والاس ، 1380 : 239 )
خشونت در سطوح مختلف فرهنگی رخ میدهد و به طبقه خاصی اختصاص ندارد و اعمال این خشونت ها افزون بر ایجاد عوارض جسمی و روحی و هزینه های درمانی و اجتماعی ، پیامدهای جبران ناپذیری همچون افزایش موارد فرار از خانه – افزایش میزان خودکشی و خودسوزی زنان ، همسر کشی و بیماری های روانی و روحی چون افسردگی را بدنبال دارد . بر مبنای دیدگاه « استانکر » زن بودی عبارت است از آنکه هر لحظه احتمال دارد زن از نظر جنسی یا جسمانی مورد یورش مردان قرار گیرد ، استانکر خشونت را یک تجربه معمولی برای زنان می دارند ( مویر ، 2002 : 253 بنقل از معظمی ) با وجود پیامدهای نامطلوب خشونت علیه زنان ، هنوز این پدیده در اکثر کشورها از جمله کشور ما به عنوان یک معضل شناخته نمی شود و تعریفی عملیاتی از سوء رفتار یا خشونت علیه زنان وجود ندارد . این امر غفلت و پنهان کاری از این پدیده مهم را افزایش می دهد . حتی گاهی خشونت علیه زن به عنوان رفتاری هماهنگ با شرایط فرهنگی ، امری پسندیده و شایسته تلقی می شود . اگر چه پدیده خشونت علیه زنان در تمام جوامع امری شایع است . اما هر چه جوامع فقیرتر ، سنتی تر و از نظر فرهنگی در سطحی پایین تر باشند . فراوانی و شدت خشونت علیه زنان بیشتر و پیامدهای آن افزون تر می شود . ( زهروی ، 1379 ) طبیعی است که در جامعه ای که خشونت مورد اغماض قرار می گیرد . قربانیان خشونت نیز اعمال خشونت برخود را می پذیرند یا متهم به ایجاد زمینه مناسب برای اعمال خشونت می شوند . همه کسانی که مورد خشونت قرار می گیرند مقصرانی بالقوه به حساب می آیند و به این ترتیب ، مردان زنان و کودکان باور می کنند که خشونت می تواند بعنوان وسیله ای موثر در خانه و اجتماع مورد استفاده قرار گیرد و اگر زمینه ای فراهم شد همه می توانند از خشونت استفاده کنند . ( معظمی ، شهلا ، 1383: 40 )
رفتار خشونت آمیز و اصرار به تداوم آن ، گاه سبب برانگیختن خشمی می شود که بازتاب آن در آزار جسمی شدید بر سر موضوعی بی اهمیت است در این شرایط فرد چنان تحریک می شود که با حرکتی خشونت آمیز ناخواسته موجب قتل همسر خود می گردد( آشوری و معظمی ، 1380
نظریه های مربوط به خشونت :
نظریه نظارت اجتماعی
با مروری بر نظریه های جامعه شناختی ، دیدگاه نظارت اجتماعی از نظریه هایی است که در زمینه خشونت در خانواده می تواند کاربرد داشته باشد . نظریه نظارت اجتماعی بر وجود جرم و رفتار خشونت آمیز در انسان به دلیل انگیزه های درونی یا به سبب عوامل محیطی تاکید دارد . یکی از اصول مورد توجه در این نظریه این است که افراد برای رسیدن به یک هدف ، یا دستیابی به اقتدار در برابر دیگران به استفاده از زور و قدرت تمایل دارند . اصل دوم این است که نظارت اجتماعی به مثابه مانعی بر سر راه اقتدار و اعمال خشونت قرار می گیرد و از آنجا که انسان بدون وجود محدودیت های اجتماعی به انجام جرم و جنایت و رفتار نابهنجار تمایل دارد . جامعه باید ساز و کار ( مکانیسم ) نظارت بر آنها را ایجاد کند . گلز در مورد انطباق این نظریه در خانواده سئوال می کند که چرا مردان همسران خود را کتک می زنند. پاسخ ساده این است که چون این عمل مجاز است . در خانواده با غیبت نهادهای نظارتی دولتی روبرو هستیم اما گذشته از آن ، نگرشی در خانواده وجود دارد که بر اساس آن تقسیم قدرت بر حسب جنس است . بعبارت دیگر خانواده مکان خصوصی است که در آن ، نابرابری میان زن و مرد مورد پذیرش است . نبود نهادهای کنترلی و وجود این نگرش ، بروز خشونت در خانواده را تسهیل می کند . به سبب خصوصی بودن خانواده خشونت خانوادگی به جامعه اعلام نمی شود و به این ترتیب امکان نظارت بر آن از طرف سازمان های دولتی ( نیروی انتظامی و دادگاه ) پیش نمی آید . گلز و اشتراوس این موضوع را این چنین بیان کرده اند : همزمان با بالا رفتن دیوارهای یک خانه و جدا شدن آن از سایر خانه ها کتک زدن هم شروع می شود .در محدوده خصوصی خانه حقوق و وظایف زن و شوهر نسبت به یکدیگر و والدین نسبت به فرزندان رنگ می بازد و امکان نظارت اجتماعی از جامعه گرفته می شود در نتیجه نگرشی در خانواده بوجود می آید که در آن مرد قدرت اجرایی مشروع بدست می آورد و زنان و کودکان مسبب تحریک او به رفتار خشونت آمیز قلمدادمی شوند . ( گلز بنقل از: معظمی 1383 : 43 ) .

نظریه یادگیری اجتماعی
بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی ، ریشه های پرخاشگری حدود متغیری دارد از تجربیات گذشته پرخاشگر گرفته تا یادگیری و انواع گوناگونی از عوامل موقعیت خارجی ، به این ترتیب که اشخاص وقتی در خانواده های خشن رشد می کنند . خشونت را فرا می گیرند . اغلب مشاهده شده که خشونت از نسلی به نسل دیگر نیز منتقل شده است . اگر چه همه کودکانی که در خانواده های خشن هستند در بزرگسالی لزوماً رفتارهای خشونت آمیز از خود نشان نمی دهند اما وجود تاریخچه خشونت در خانواده خطر وقوع آن را در بزرگسالی افزایش می دهد ( نازپرور 1381 : 43-25 )

سطوح تبیین خشونت:
سطح فردی و خانوادگی
تبیین در سطح فردی معمولاً رفتار خشن را نتیجه بیماری یا نابهنجاری روانی افراد ( مردان ) در نظر می گیرد . مردان خشن از لحاظ روانی بیمار با دارای اختلال شخصیتی هستند در این نوع تبیین پیشینه خانوادگی افراد نیز مد نظر قرار می گیرد ، آنان که دارای خانواده نابسامان بودند ، و آنان که در کودکی خود قربانی خشونت بودند به احتمال زیاد در اثر روند یادگیری در زندگی خانوادگی خود نیز در نقش قربانی یا عامل خشونت ظاهر خواهند شد.
وضعیت اجتماعی و طبقاتی :
سطح دیگر تبیین نظری نگاه خود را متوجه محیط اجتماعی ( طبقه اجتماعی ) کرده و بر عواملی مانند ناکامی ، تنش فقر مادی که از دست یابی به اهداف مد نظر جلوگیری می کند . مسکن نامناسب ، نداشتن کار مناسب و یا بی کاری را به عنوان عوامل موثر در بروز خشونت تاکید می کند . با توجه به این که شرایط برای طبقات پایینی جامعه پیش از سایر طبقات وجود دارد در نتیجه خشونت نیز در میان افراد این طبقه بیشتر خواهد بود اما انبوهی از بررسی های خشونت مشخص کرده اند که حضور این پدیده فراتر از شرایط طبقاتی جامعه است و عواملی چون تعلق به نژاد ، مذهب ، قومیت و یا فرهنگ مختلف در آن تاثیر چندانی ندارد.
از طریق ساختار جامعه و توزیع نابرابر قدرت :
سطح دیگر تبیین که معمولاً در دیدگاه های فمینیستی کاربرد دارد نگاه خود را توجه ساختار مرد سالارانه جامعه و شرایط حاکم بر آن میکند . در این دیدگاه زمانی که در جامعه با نابرابری قدرت میان زنان و مردان روبرو هستیم و مردان در موقعیت های دارای قدرت در جامعه قرار دارند و زنان موقعیت های دست پایینی جامعه را اشغال می کنند . بازتاب نابرابری قدرت در جامعه به شکل خشونت ظاهر می شود اما در عین حال باید توجه داشت که خشونت تنها بازتاب نابرابری قدرت نیست بلکه به عنوان عاملی برای حفظ و نگه داری روابط نابرابر قدرت موجود نیز عمل می کند .( .( اعزازی، 1380 )
انواع خشونت :
به طور کلی با توجه به نظریه ها و پژوهش های انجام شده در خصوص خشونت ،می توان به دسته بندی های زیر اشاره نمود:
الف) خشونت روانی : به هر نوع رفتار وگفتار خشنی اطلاق می شود که سلامت روانی افراد را با خطر مواجه می سازد ،که از آن جمله می توان به انتقاد نا روا ،اهانت و تحقیر، فحاشی ،تهدید به طلاق و محدود کردن آزا دی اشاره کرد. غالب خشونت ها که بر علیه زنان اعمال می شود ،از نوع خشونت روانی است.
ب ) خشونت فیزیکی: هر نوع خشونتی که هدفش آسیب رساندن و صدمات جسمانی باشد ،مانند کتک گاری ،خفه کردن ،شکنجه ، قتل و غیره...
خ ) هرنوع رفتاری که به بر قراری رابطه جنسی با زن بر خلاف میل او منجر شود ویا موجب وارد شدن صدمه جنسی به زن شود ،مانند مزاحمت های تلفنی و حضوری فحشاء ، اجبار به ارتباط جنسی نامطلوب و ارتباط جنسی در زمان بار داری و عادت ماهانه
د) خشونت مالی : هر نوع رفتار خشونت آمیری که موجب تحت فشار قرار دادن ،آزار و تبعیض مالی شود ،مانند عدم تامین نیاز های مالی خانواده ،فروش وسایل و اثاثیه خانه و...(جلالی و دیگران ، 1385 )

نتیجه گیری :
امروزه خشونت علیه زنان به موضوعی بین ا لمللی تبدیل گردیده ، انعکاس اخبار مربوط به خشونت علیه زنان در گوشه و کنار جهان با توجه به گستره وسیع اطلاعاتی موجب حساس سازی افکار عمومی شده است بی شک این موضوع می تواند انگیزه ای برای سیاست گذاران وتصمیم سازان درسطح کلان برای مبارزه علیه خشونت باشد اما متاسفانه هیچگونه آمار یا گزارش رسمی درباره فراوانی و نوع خشونت و سوءرفتار علیه زنان در کشور موجود نیست. از طرفی هنوز در جوامع سنتی قیود خانوادگی ، آداب و رسوم و سنت های دیرپای اجتماعی عامل بسیار مهمی در جهت عدم ابراز دادخواهی زنان است ، ترس از تنهایی و از دست دادن فرزندان ، ترس از عدم حمایت های قانونی واجتماعی ، ترس از عدم تامین نیاز های اقتصادی ، فشار های خانواده و اطرافیان ،ترس از سرزنش بخاطر گسستن کانون خانوادگی که همواره زنان موظف به حفظ آن به هر ترنیب هستند ، وبسیاری دلایل دیگر زنان را وادار به زندگی در بدترین شرایط می کندبا در نظر گرفتن این عوامل پذیرش خشونت در انواع اشکال آن از سوی زنان توجیه می گردداز سوی دیگر، ساختارها و عوامل اقتصادی ، اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی به صورت زنجیری بهم پیوسته ساختاری را بوجود می آورند که در آن ضعف زنان در ابعاد ذکر شده با ضعف آنان در محیط خانواده و عدم قدرت و آسیب پذیری زنان در کل نظام اجتماعی و در مواجه با مردان مربوط شده ودر مجموع شرایطی برای زنان پیش می آید که آنان را ناچار به پذیرش هم در خانه و هم از سوی جامعه می سازد.


منابع مورد استفاده
1. اعزازی ،شهلا. (1380) ، « خشونت خانوادگی – خشونت اجتماعی » جزوه شماره 7 ، انتشارات : داشگاه علامه طباطبایی
2. اعزازی ،شهلا. (1383) ، ساختار جامعه و خشونت علیه زنان ، مجله رفاه احتماعی ،شماره 14 ، سال چهارم
3. سازمان جهانی بهداشت ( 1380 )،خشونت بر علیه زنان ، ترجمه شهرام رفیعی پور وسعید پارسی نیا ،تهران : نشر تندیس
4. آشوری ، محمد و شهلا معظمی ( 1380 ) همسر کشی و انگیزه های آن ( تحقیقی در 15 استان کشور ) ، موسسه تحقیقات علوم جزایی و جرم شناسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

5. ابوت ، پاملا و کلروالاس ( 1380 ) جامعه شناسی زنان ، ترجمه منیژه نجم عراقی ،تهران : نشرنی .
6. زهروی ( 1379 ) خشونت علیه زنان در استان سیستان و بلوچستان ( تحقیقی در 5 استان و جنوب شهر تهران ) ناظر ملی طرح : مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری .
7. فوکو ، میشل ( 1378 ) دانش و قدرت ، ترجمه محمد ضمیران ، تهران : هرمس
8. مامسن ،جنت هنشل (1378) جنسیت وتوسعه ، ترجمه زهره فنی ،تهران : مرکز مطالعات وتحقیقات زنان دانشگاه تهران
9. معظمی ، شهلا ( 1383 ) ، « جرم شناسی خشونت خانگی همسر کشی در سیستان و بلوچستان » پژوهش زنان ، دوره 2 ، شماره 2
10. نازپرور ، بشیر ( 1381 ) « همسر آزاری » پژوهش زنان ، شماره 3 ، ص 42-25
11. هام ، مگی و سارا گمبل ( 1382 ) فرهنگ نظریه های فمینیستی ، ترجمه فیروزه مهاجر و نوشین احمدی خراسانی تهران : نشر توسعه
12. جلالی ، داریوش ورهبریان ، جهانبخش ( 1385 ) خشونت علیه همسران معتاد ، فصلنامه علمی ،پژوهشی رفاه اجتماعی ،شماره 22 ، سال ششم : 151

13. ولد ، جرج ، توماس برناردو جفری اسپینس ( 1380 ) جرم شناسی نظری ، ترجمه علی شجاعی ، تهران : سمت
12 - شریفیان، اکبر ( 1385 ) بررسی عوامل موثر بر خشونت خانگی ، رساله دوره دکتری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه

14. شهنی ییلاق ،منیجه ( 1376 )،رابطه بزخی عوامل جمعیت شناختی با خشونت مردان نسبت به همسران خود در شهرستان اهواز ، مجله علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، شماره 1
15. قهاری ،شهربانو .( 1381 ) ،بررسی مشکلات روانپزشکی در زنان قربانی خشونت های خانگی ، خلاصه مقالات اولین همایش روان شناسی بالینی